گزارش ویژه نشریه آمریکاییه فارن افرز
پیمان ابراهیم، غروب کرده است
آنچه در سال ۲۰۲۰ بهعنوان یک «نظم نوین جهانی» جشن گرفته شد، در سال ۲۰۲۶ به یک «اتحاد سایه» و لرزان تبدیل شده است؛ اتحادی که دیگر توانایی تغییر توازن قوای منطقه را ندارد. از نگاه فارن افرز، «پیمان ابراهیم» نه به دلیل کمبود اراده سیاسی، بلکه به دلیل تضادهای بنیادین در منافع ملی اعضای آن، به پایان راه خود رسیده است.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) تحلیل نشریه «فارن افرز» به کالبدشکافی زوال یکی از بلندپروازانهترین نقشههای ژئوپلیتیک واشنگتن، یعنی «پیمان ابراهیم» میپردازد؛ طرحی که قرار بود رژیم صهیونیستی را به متحد علنی و نظامی پادشاهیهای خلیج فارس علیه ایران تبدیل کند، اما زیر فشار سنگین واقعیتهای جنگ ۲۰۲۶ و بحرانهای لاینحل فلسطین، به بنبست رسیده است.
این گزارش استدلال میکند آنچه در سال ۲۰۲۰ بهعنوان یک «نظم نوین جهانی» جشن گرفته شد، در سال ۲۰۲۶ به یک «اتحاد سایه» و لرزان تبدیل شده است؛ اتحادی که دیگر توانایی تغییر توازن قوای منطقه را ندارد. از نگاه فارن افرز، «پیمان ابراهیم» نه به دلیل کمبود اراده سیاسی، بلکه به دلیل تضادهای بنیادین در منافع ملی اعضای آن، به پایان راه خود رسیده است.
تحلیل مذکور تأکید میکند که در سال ۲۰۲۶، حکام خلیج فارس به این درک دردناک رسیدهاند که نزدیکی به رژیم صهیونیستی، به جای ایجاد «چتر حفاظتی»، خود به یک «آهنربای جذب تنش» تبدیل شده است. به نوشته فارن افرز، امارات و بحرین با وجود حفظ روابط دیپلماتیک، در سال ۲۰۲۶ بهشدت از همکاریهای نظامی علنی با تلآویو عقبنشینی کردهاند.
دلیل این عقبنشینی، از نگاه نویسنده، روشن است: این کشورها نمیخواهند در صورت وقوع جنگ احتمالی میان ایران و رژیم صهیونیستی، بهعنوان «خط مقدم» قربانی شوند. این گزارش نشان میدهد که در سال ۲۰۲۶، «عملگرایی بقا» جایگزین «آرمانگرایی پیمان ابراهیم» شده است.
در چنین وضعیتی، ریاض و ابوظبی ترجیح میدهند کانالهای مخفی ارتباط با تهران را باز نگه دارند تا اینکه بخشی از یک «ناتوی ضدایرانی» باشند؛ ناتویی که به باور آنها، امنیت فیزیکیشان را تضمین نمیکند. در واقع، پادشاهیهای خلیج فارس دریافتهاند که رژیم صهیونیستی یک متحد امنیتی «هزینهزا» است و نفع همکاری با آن، در برابر ریسک خشم ایران رنگ میبازد.
لایه دیگر این بحران، بازگشت پرقدرت «مسئله فلسطین» به کانون معادلات قدرت است. فارن افرز معتقد است طراحان محور ابراهیم در واشینگتن، قدرت تخریبی افکار عمومی عرب را دستکم گرفته بودند؛ چراکه در سال ۲۰۲۶، تصاویر ویرانیها در غزه و کرانه باختری، هرگونه همکاری دفاعی آشکار با رژیم صهیونیستی را به یک «سم سیاسی» برای حاکمان خلیج فارس تبدیل کرده است.
این تحلیل تأکید میکند که شکاف میان «نخبگان حاکم» و «بدنه جامعه» چنان عمیق شده که حتی جسورترین رهبران منطقه نیز دیگر جرأت ندارند پیوندهای نظامی با رژیم صهیونیستی را فراتر از همکاریهای اطلاعاتی محدود ببرند.
گزارش فارن افرز هشدار میدهد که بدون حل ریشهای بحران فلسطین، هرگونه تلاش برای ادغام رژیم صهیونیستی در ساختار امنیتی خلیج فارس، نهتنها به ثبات منجر نخواهد شد، بلکه میتواند زمینهساز «رادیکالیزه شدن» بیشتر منطقه شود.
در نهایت، فارن افرز نتیجه میگیرد که خلیج فارس در حال حرکت به سمت یک نظم «پسا-قطبی» است؛ نظمی که در آن کشورها به جای عضویت در محورهای ثابت، به دنبال «ائتلافهای چندگانه و سیال» هستند. سال ۲۰۲۶ ثابت کرد که ایالات متحده دیگر نمیتواند با یک فرمول ساده، رژیم صهیونیستی و اعراب را در یک جبهه واحد گرد هم آورد.
شکست محور ابراهیم، از نگاه این تحلیل، نشانه تولد منطقهای است که در آن «منافع ملی خرد» بر «پروژههای بزرگ رویایی» غلبه کرده است. حکام خلیج فارس در سال ۲۰۲۶ آموختهاند که امنیت واقعی نه در ساختن محورهای تهاجمی با رژیم صهیونیستی، بلکه در مدیریت هوشمندانه تضادها با همه قدرتهای منطقه، از جمله ایران، نهفته است.
بر اساس جمعبندی این گزارش، غروب توافق ابراهیم، طلوع دوران «رئالیسم سخت» در غرب آسیا است؛ دورانی که در آن هیچ اتحادی دائمی نیست و امنیت، کالایی است که باید بهصورت روزانه و از مسیر دیپلماسی چندجانبه خریداری شود.
انتهای پیام/20
صفحات اجتماعی
اینستاگرام تلگرام توییتر آر اس اس