چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ 
qodsna.ir qodsna.ir
تحلیل دیلی پایونیر؛

جنگ با ایران ریسک حساب‌شده‌ای نبود و حالا جهان هزینه این انتخاب را می‌پردازد

یک روزنامه هندی در گزارشی با اشاره به اشتباه محاسباتی آمریکا در حمله به ایران و ارزیابی غلط از میزان تاب‌آوری تهران، نوشت: تاریخ این حادثه را به عنوان یکی از اجتناب‌پذیرترین فجایع ژئوپلیتیک تاریخ معاصر ثبت خواهد کرد.


به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) روزنامه «دیلی پایونیر/dailypioneer» مستقر در دهلی‌نو، گزارش خود را اینگونه آغاز می‌کند: زمانی که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در ۲۸ فوریه(نهم اسفند) حملات خود را به خاک ایران آغاز کردند، یقین داشتند که تهران به سرعت تسلیم خواهد شد و بر این باور بودند که نظام سیاسی ایران تحت فشار اقتصادی حداکثری، نارضایتی داخلی و برتری نظامی طرف مقابل، یا تسلیم می‌شود یا به‌دنبال حذف سریع مقامات ارشد سیاسی و رهبری، ظرف چند هفته فرو می‌پاشد. این محاسبه تقریبا از تمام جنبه‌ها اشتباه از آب درآمد.

 

به ادعای این رسانه، عمان به عنوان کانال ارتباطی پشت پرده پیش از جنگ، در خفا و سکوت موثر عمل کرده بود. وزیر خارجه عمان گفته بود که مذاکرات پیشرفت داشته و ایران با «غنی‌سازی صفر» موافقت کرده است. توافق نه تنها ممکن بلکه بسیار نزدیک بود. آنچه این توافق محتمل را نابود کرد، سرسختی ایران نبود، بلکه تصمیمی بود که در واشنگتن و تل‌آویو گرفته شد مبنی بر اینکه دیپلماسی بیش از حد کُند پیش می‌رود و فشار نظامی نتایج سریع‌تر و تمیزتری خواهد داد. البته هیچکدام اتفاق نیفتاد!

 

توانایی ایران در مقاومت و تحمل ضربه و ادامه مبارزه، به واقع نهادهای اطلاعاتی غرب را غافلگیر کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای پراکنده کردن زیرساخت‌های حیاتی، مقاوم‌سازی سیستم‌های فرماندهی و کنترل و همچنین توسعه توانمندی‌های نامتقارن که دقیقا برای چنین سناریویی طراحی شده، سال‌ها وقت صرف کرده بود. موشک‌هایی که از سیلوهای زیرزمینی شلیک و لانچرهای متحرک که بین سایت‌های مخفی جابه‌جا می‌شوند، و حملات لایه‌لایه پهپادی طراحی‌شده برای اشباع پدافند هوایی، همه و همه تلاش‌ها برای سرکوب ظرفیت و قابلیت تلافی‌جویانه ایران را پیچیده کرده‌اند.

 

واشنگتن یک کارزار نظامی کوتاه و سریع را شبیه‌سازی کرده بود. با این حال، آنچه در عوض به دست آورده، یک رویارویی فرسایشی بدون راه خروج روشن و هزینه‌های فزاینده‌ای است و افزون بر این، هیچ مسیر قابل اتکایی به سوی پیروزی قاطع در دسترس ندارد. ترامپ حالا مجبور است تا یک جنگ بسیار نامحبوب را توجیه و از آن دفاع کند و این در حالی است که آمریکایی‌ها با افزایش قیمت بنزین، اضطراب بازارها و یک درگیری بی‌پایان دیگر در خاورمیانه مواجه هستند؛ باری سیاسی که احتمالا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را به شدت تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. فشار نظامی مداوم، ساختار دولت ایران را می‌شکند،

 

شرایط نتانیاهو حتی وخیم‌تر است. به نظر می‌رسد که او بر این باور بوده که تداوم فشار نظامی، به فروپاشی ساختار سیاسی ایران و جرقه تغییر رژیم و در نتیجه هموار شدن راه برای روی کار آمدن یک دولت مطیع و غرب‌گرا در تهران حساب و به عبارت بهتر روی آن قمار کرده است. در عوض، ساختار سیاسی ایران متحد مانده، احساسات ملی‌گرایانه قوی‌تر شده و حمله خارجی بسیاری از کسانی که ممکن بود با حکومت مخالف باشند را حول پرچم جمع کرده است. در واقع، این جنگ به جای ایجاد تحول راهبردی، اسرائیل را در خطر به‌ دام افتادن در یک جنگ پرهزینه قرار داده و در عین حال، دقیقا همان ساختار و نیروهایی را تقویت کرده است که به‌دنبال نابودی‌شان بود.

 

پادشاهی‌های خلیج فارس یعنی امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عربستان سعودی، موفقیت خود را بر پایه وعده ثبات، بی‌طرفی و مصون ماندن از بلوای منطقه‌ای بنا کرده بودند. با این حال، حملات ایران به تاسیساتی که نیروهای آمریکایی را در خود جای داده است، این تصویر را یک‌شبه از هم پاشید. پیام مخابره‌شده به سرمایه‌گذاران، شرکت‌های چندملیتی و مهاجران و تبعیدی‌ها روشن بود؛ «خلیج فارس مصون نیست.» تقاضای ملک کاهش و هزینه‌های بیمه افزایش یافته و شرکت‌ها در حال بازنگری درباره حضور خود در منطقه هستند.

 

از نظر سیاسی نیز رهبران این کشورها که به حفاظت واشنگتن وابسته هستند، در تله افتاده‌ و در عین حال با این پرسش مواجه هستند که چرا پایگاه‌های آمریکایی به جای حفاظت، آنها را به هدف تبدیل کرده‌اند.

 

بسته شدن تنگه هرمز همیشه سناریوی کابوس‌واری بود که دولت‌های قبلی آمریکا برای اجتناب از تحریک آن به شدت محتاط بودند. حدود یک‌-پنجم نفت و گاز جهان از این شاهراه ۳۳ کیلومتری عبور می‌کند. بازارها شوک اولیه را با نوسان جذب و هضم کردند، اما تداوم انسداد آن، به اتفاقی به مراتب جدی‌تر منجر شده و زنجیره‌های تامین انرژی که ساخت آنها دهه‌ها زمان برده بود، به لحاظ ساختاری بازآرایی شده است.

 

اقتصادهای آسیایی که به واردات انرژی از خلیج فارس وابسته‌ هستند، متحمل بیشترین خسارت و آسیب شده‌اند. اختلال در زنجیره تامین، تورم را در مناطقی شعله‌ور کرده است که همین حالا هم با فرسودگی مالی‌ِ پسا-کووید(همه‌گیری کرونا) دست و پنجه نرم می‌کنند. اقتصاد جهانی که نشانه‌های اولیه ثبات را نشان می‌داد، به شدت تحت‌الشعاع قرار گرفته است. جهش شدید قیمت سوخت، به ایجاد پیامدهای زنجیره‌ای بر تولید غذا، حمل‌ونقل و برق در اقتصادهای در حال توسعه جنوب آسیا، جنوب شرق آسیا و آفریقا منجر شده است. کشورهایی که هیچ ارتباطی با این جنگ نداشتند، حالا بهایی را می‌پردازند که مردم‌شان تا سال‌ها به یاد خواهند داشت.

 

شاید چشمگیرترین تحول سیاسی، نارضایتی آشکار در میان نزدیک‌ترین شرکای آمریکا باشد. واشنگتن پیش از آغاز حملات با اروپایی‌ها مشورت نکرد. ائتلاف نظامی پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) که پیش از این نیز تحت فشار بود، حالا با امتناع اعضای کلیدی از پیوستن به جنگ آمریکا، آسیب‌پذیر شده است و چندین متحد واشنگتن از حیث سیاسی و نظامی از این کارزار نظامی فاصله گرفته‌اند. آنچه روزگاری تحت عنوان وحدت غربی جلوه داده می‌شد، حالا به‌شکلی فزاینده تُهی به نظر می‌رسد و ائتلافی را برملا می‌کند که حاضر نیست از واشنگتن در یک جنگ بدون پایان دیگر در خاورمیانه همراهی کند.

 

روسیه و چین آشکارترین ذی‌نفعان ژئوپلیتیکیِ گرفتار شدن ایالات متحده در باتلاق ایران هستند. هر ناوگروه، هر رهگیر موشکی و هر ساعت تلاش دیپلماتیک که به سمت خلیج فارس روانه شود، به مثابه زمان و منابعی است که در اوکراین یا منطقه هند-آرام هزینه نمی‌شود.

 

برای مسکو، قیمت بالاتر نفت امداد مالی به همراه دارد و کاهش تمرکز غرب، فشار بر جبهه اوکراین را تسهیل می‌کند. برای پکن، آمریکایی که با کمبود منابع و تجهیزات روبه‌رو شده، روایت افول آمریکا و پریشانی راهبردی آن را تقویت می‌کند و در عین حال به چین فضای بیشتری می‌دهد تا نفوذ خود را در آسیا تثبیت و خود را به عنوان یک قدرت جهانی استوارتر معرفی کند. این جنگ همچنین محاسبات پکن درباره تایوان را شکل خواهد داد و توانایی پاسخگویی سریع واشنگتن به بحران‌های همزمان، میزان حمایت داخلی از آن برای درگیری طولانی و قابلیت قدرت نظامی آمریکا برای موثر بودن در چند جبهه را به بوته آزمایشی زنده می‌گذارد.

 

حالا نکته کنایه‌آمیز عمیق‌ اینجاست که مذاکرات اکنون در چه موقعیتی قرار دارد. جزئیات دقیق و ریز یک توافق هسته‌ای که اساسا همان توافقی است که عمان پیش از نخستین حمله در حال تسهیل آن بود، بار دیگر روی میز است؛ «محدودیت غنی‌سازی، تعداد سانتریفیوژها، پروتکل‌های بازرسی»؛ همه و همه دوباره و البته در شرایطی دشوارتر در حال بحث و بررسی هستند با این تفاوت که ایران هم‌اکنون اهرم قوی‌تری نسبت به پیش از جنگ در اختیار دارد و این موضوع برای آمریکا معکوس و اهرم واشنگتن به طور چشمگیری کمتر است.

 

تهران شکسته نشده بلکه سخت‌تر شده است. در واقع، پس از آنکه به روشنی نشان داده که نمی‌توان آن را با بمباران تسلیم کرد، موضع مذاکراتی‌اش به مراتب قوی‌تر شده است. هر توافقی که در نهایت تجلی یابد، حالا احتمالا برای غرب هزینه بیشتری خواهد داشت و این هزینه‌ در قالب رفع تحریم‌ها، تضامین امنیتی و امتیازات سیاسی نمود خواهد کرد؛ توافقی که پیش از انداختن حتی یک بمب در دسترس بود.

 

درس عبرت ساده است؛ زمانی که دیپلماسی جواب می‌دهد، بگذارید کارش را انجام دهد. جنگ با ایران ریسک حساب‌شده‌ای نبود که اشتباه از آب درآمد؛ بلکه جنگی غیرضروری بود که خلاف نظر مستدل بسیاری از کارشناسان، در برابر یک فرآیند دیپلماتیک فعال و در جستجوی یک ماحصل نظامی‌ فاقد هرگونه واقع‌بینی، آغاز شد. حالا جهان هزینه این انتخاب را می‌پردازد و سال‌ها خواهد پرداخت.

 

انتهای پیام/20

 

 

 


| شناسه مطلب: 416670







نظرات کاربران

فیلم

خبرگزاری بین المللی قدس


خبرگزاری بین المللی قدس

2017 Qods News Agency. All Rights Reserved

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.