qodsna.ir qodsna.ir

بازی فریب آمریکا
در بن‌بست تاریخی

«اشکان ممبینی کارشناس مسائل بین‌الملل»

 

خبرگزاری قدس (قدسنا)

 

در بررسی تحولات اخیر و رویارویی‌های راهبردی میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا شاهد تغییر پارادایم اساسی در معادلات قدرت هستیم. اگر به واقعیت‌های میدانی و راهبردی بنگریم، تحلیلگران بر این باورند آمریکا در دستیابی به اهداف کلان خود در برابر ایران با بن‌بست تاریخی مواجه شده است.

 

جمهوری اسلامی ایران با اتکا به دکترین «بازدارندگی فعال» و تکیه بر توانمندی‌های بومی، توانسته است هیمنه نظامی آمریکا را به چالش بکشد. برخلاف پیش‌بینی‌های اتاق‌های فکر غربی مبنی بر فروپاشی یا تسلیم ایران زیر فشارهای حداکثری، تهران نه‌تنها اقتدار خود را حفظ، بلکه با مدیریت بحران‌های متوالی و تحکیم زنجیره متحدان منطقه‌ای، عملاً سیاست «مهار ایران» را در نطفه خفه کرده است.

 

علاوه بر این، هزینه‌های سرسام‌آور نظامی و دیپلماتیک آمریکا در این رویارویی، بدون دستاورد ملموس، به «شکست راهبردی» برای واشنگتن بدل شده است. در حالی که آمریکا با گذار از ابرقدرتی بی‌رقیب به بازیگری درگیر در بحران‌های داخلی و فرسایش قدرت در جهان چندقطبی مواجه است، جمهوری اسلامی ایران با حفظ ثبات درونی و مشروعیت گفتمانی خود در منطقه، در این ماراتنِ طولانی‌مدت، دست بالا را دارد و توانسته است معادلات را به نفع محور مقاومت تغییر دهد. این پیروزی، نه فقط در میدان نظامی، بلکه در حوزه اراده‌ و تاب‌آوری سیاسی، نشانی از تحولی بزرگ در نظم نوین جهانی است.

 

در کنار تمامی واقعیت‌های میدانی، باید بر این نکته حیاتی نیز تأکید کرد، در فضای فعلی هرگونه ساده‌اندیشی درباره مذاکره، نادیده گرفتن درس‌های تلخ تاریخی و تجربه نشان داده است دیپلماسی در قاموس آمریکا، نه ابزاری برای دستیابی به توافق منصفانه، بلکه سلاحی برای خرید زمان، تضعیف جبهه مقابل و درنهایت فریب راهبردی است.

 

آمریکا بارها در پیچ‌های حساس تاریخی ثابت کرده است با تکیه بر سنت پیمان‌شکنی و خیانت به تعهدات، از مذاکره تنها به عنوان پوششی برای تجدید قوا و خنثی‌سازی پیشروی‌های طرف مقابل استفاده می‌کند. در وضعیت کنونی، صحبت از آتش‌بس یا توافق، بیش از آنکه نشانه‌ای از تمایل به صلح باشد، ترفندی تاکتیکی برای نجات از بن‌بستی است که خودشان در آن گرفتار شده‌اند.

 

بنابراین، از منظر عقل و منطق دلیلی وجود ندارد جمهوری اسلامی ایران در دام فریب‌های دیپلماتیک بیفتد؛ زیرا تکیه بر خودباوری و استمرار خط مقاومت، تنها زبان گویایی است که دشمن مستأصل در برابر آن تسلیم می‌شود. هرگونه چراغ سبزِ کاذب از سوی غرب در قالب وعده‌های میان‌تهی، صرفاً تلاشی برای بازسازی پیکره ضعیف‌شده‌ آن‌هاست، در حالی که پیروزی نهایی تنها از مسیر ایستادگی در میدان و حفظ اقتدار بازدارنده می‌گذرد.

 

ناتوانی آمریکا در برابر اراده پولادین جمهوری اسلامی

مذاکره، در ذات خود نیازمند فضایی از موازنه و احترام متقابل است تا طرفها بتوانند بدون فشار اضطرار، به دنبال راه‌حل‌های پایدار باشند. امروزه تلاش آمریکا برای اعمال محاصره دریایی و استفاده از تهدید نظامی به عنوان ابزاری برای وادار کردن جمهوری اسلامی ایران به تسلیم در برابر خواسته‌های خود، دقیقاً منطق گفت‌وگو را مخدوش کرده است، زیرا وقتی سایه‌ سنگین محاصره بر سر میز مذاکره گسترده می‌شود، توازن قوا از میان می‌رود و گفت‌وگو از تعامل منطقی به فرآیند تحمیلی کاهش می‌یابد.

 

در چنین شرایطی با توجه به ایستادگی و تسلیم نشدن جمهوری اسلامی در برابر فشارهای غیرمنصفانه، مذاکره معنایی نخواهد داشت؛ زیرا هر توافقی که برآمده از دیوار بسته‌ تحریم و تهدید باشد، فاقد اراده‌ آزادانه و عدالت است.

حقیقت اینکه جمهوری اسلامی در برابر فشارها سر خم نخواهد کرد و درنهایت، پیروزی نهایی این نبرد از آنِ ایران خواهد بود. از این رو، تا زمانی که طرف مقابل تسلیم شود و شروط و اراده‌ جمهوری اسلامی را بپذیرد، این نبرد باید با قدرت ادامه یابد، زیرا تنها پیروزی قاطع می‌تواند به ثبات واقعی منجر شود.

 

انتهای پیام/20


| شناسه مطلب: 416828