گزارش خبری؛
تنگه هرمز؛ مدیریتی جدید که شاخ آمریکا را شکست
تحولات اخیر یک واقعیت کلیدی را برجسته میکند، تنگه هرمز برای ایران بیش از آنکه یک ابزار تقابل باشد، یک ابزار «مدیریت بحران» است. قدرت واقعی این آبراه در بستن آن نیست، بلکه در امکان بستن آن نهفته است در همان «تهدید بالقوهای» که میتواند بدون استفاده اثرگذار باشد.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا)* این روز ها تمام نگاهها به سوی یک نقطه از جهان معطوف شده است؛ تنگه هرمز. آبراهی باریک که هر بار سایه جنگ بر آن میافتد، بازارهای جهانی میلرزند و معادلات قدرت بازنویسی میشود.
هرمز دیگر فقط مسیر عبور انرژی نیست، بلکه به نقطهای تبدیل شده که در آن، سیاست، اقتصاد و امنیت جهان بهطور همزمان تعیین تکلیف میشوند.
در شرایطی که آمریکا و رژیم صهیونیستی حمله نظامی متجاوزانه به ایران را به بهانه «بازدارندگی هستهای» آغاز کردند، اکنون تحلیلگران نظامی و راهبردی غربی به این نتیجه رسیدهاند که ایران «هماکنون نیز بازدارندگی خود را از طریق تسلط بر تنگه هرمز محقق ساخته است»؛ آبراههای حیاتی که به تنهایی شاهراه عبور ۲۰ درصد از نفت خام جهان است.
تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان در ماههای اخیر به صحنهای پیچیده از تقابل راهبردی میان ایالات متحده و ایران تبدیل شده است واشنگتن با تکیه بر سیاست محاصره دریایی و افزایش فشارهای نظامی و تحریمی تلاش کرده جریان تجارت دریایی در این آبراه را محدود و در نهایت کنترل کند با این حال دادههای میدانی و تحولات عملیاتی نشان میدهد که این رویکرد نهتنها به بازگشایی سریع و امن مسیر کشتیرانی منجر نشده بلکه منطقه را وارد وضعیتی فرسایشی و پرهزینه کرده است؛ وضعیتی که در آن برتری نظامی کلاسیک بهتنهایی تعیینکننده نیست.
بر اساس دادههای منتشرشده از منابع معتبر رصد دریایی ترافیک عبوری از تنگه هرمز کاهش چشمگیری را تجربه کرده است. در حالی که پیش از تشدید تنشها روزانه بین ۱۰۰ تا ۱۴۰ کشتی از این مسیر عبور میکردند ولی این رقم اکنون در بسیاری از روزها به ۳ تا ۵ فروند کاهش یافته و حتی تردد نفتکشها در برخی مقاطع تا بیش از ۹۰ درصد افت داشته است. این کاهش شدید بیش از آنکه نشانه «امنسازی» مسیر باشد بیانگر شکلگیری نوعی بنبست در کشتیرانی بینالمللی است؛ وضعیتی که در آن شرکتهای بزرگ حملونقل دریایی یا از ورود به منطقه اجتناب میکنند یا مسیرهای جایگزین و پرهزینهتری را برمیگزینند.
در چنین شرایطی، فرض کلیدی آمریکا مبنی بر اینکه با هدف قرار دادن ظرفیتهای دریایی و نامتقارن ایران میتوان مسیر کشتیرانی را بهسرعت بازگشایی کرد، با چالش جدی مواجه شده است زیرا این فرض، ریشه در الگوهای جنگ کلاسیک دارد؛ جایی که نابودی زیرساختها و توان نظامی دشمن بهمعنای پایان تهدید تلقی میشود. اما واقعیت میدانی در تنگه هرمز نشان میدهد که این چارچوب تحلیلی با منطق جنگ نامتقارن همخوانی ندارد.
توانمندیهای نامتقارن ایران دقیقاً در نقطهای قرار دارند که این فرض را تضعیف میکنند. استفاده از قایقهای تندرو با تاکتیکهای حمله دستهجمعی، امکان ایجاد تهدید سریع و پراکنده را فراهم میکند؛ تهدیدی که رهگیری کامل آن برای نیروهای مهاجم بسیار دشوار است. در کنار آن موشکهای ساحل به دریا با پوشش گسترده بر کل تنگه از نقاط متعدد و گاه متحرک شلیک میشوند و عملاً امکان حذف کامل این ظرفیت را از بین میبرند. مینریزی دریایی نیز بهعنوان ابزاری کمهزینه اما بسیار مؤثر، میتواند حتی بدون درگیری مستقیم، عبور و مرور را مختل کند؛ در حالی که پاکسازی این مینها فرآیندی زمانبر، پرهزینه و همراه با ریسک بالاست.
در سطحی دیگر جنگ الکترونیک و اختلال در سامانههای ارتباطی و موقعیتیابی، دقت عملیات نیروهای مهاجم را کاهش داده و بر پیچیدگی محیط عملیاتی میافزاید. این مجموعه از ابزارها، در کنار پراکندگی جغرافیایی و عمق استراتژیک سواحل ایران باعث شده که توان نامتقارن نهتنها بهسادگی قابل هدفگیری نباشد بلکه حتی پس از حملات اولیه نیز قابلیت بازتولید و استمرار داشته باشد.
در این میان جغرافیای تنگه هرمز نقش تعیینکنندهای در شکلگیری این معادله ایفا میکند. باریک بودن این آبراه و تبدیل آن به یک گلوگاه استراتژیک، موجب میشود که هرگونه اختلال در مقیاس محدود تأثیرات گستردهای بر کل مسیر داشته باشد. نزدیکی خطوط اصلی کشتیرانی به سواحل ایران و امکان کنترل آتش از ارتفاعات ساحلی، مزیتی ایجاد کرده که نیروهای مهاجم فاقد آن هستند. به بیان دیگر جغرافیا در این منطقه بهگونهای عمل میکند که به نفع بازیگر مستقر و بومی است نه نیرویی که از بیرون وارد میدان شده است.
بر همین اساس حتی در سناریوی تشدید درگیری و اجرای حملات مستقیم، هیچ تضمینی برای بازگشایی سریع و پایدار تنگه وجود ندارد. نابودی کامل ظرفیتهای نامتقارن عملاً امکانپذیر نیست و تهدید ـ در سطح محدود ـ برای ایجاد تردید در کشتیرانی جهانی کافی است. از سوی دیگر هرگونه درگیری نظامی در این آبراه بهسرعت ریسکها را برای بازار جهانی انرژی افزایش داده و میتواند به بیثباتی اقتصادی گسترده منجر شود. هزینههای سیاسی و اقتصادی چنین سناریویی برای آمریکا و متحدانش نیز بهطور قابلتوجهی افزایش خواهد یافت بدون آنکه دستاوردی قطعی در زمینه «امنسازی پایدار» حاصل شود.
نکته مهمتر آن است که ایران نیز علیرغم فشارها، هنوز همه ظرفیتهای خود را بهکار نگرفته و گزینههای متعددی برای مدیریت وضعیت در اختیار دارد. از جمله این گزینهها میتوان به اسکورت مسلحانه کشتیها، سیاستهای مقابله به مثل در حوزه توقیف شناورها و همچنین توسعه مسیرهای جایگزین تجاری از طریق کریدورهای زمینی و ریلی اشاره کرد. این اقدامات نشان میدهد که معادله موجود صرفاً به یک تقابل نظامی محدود نمیشود، بلکه ابعاد اقتصادی، لجستیکی و ژئوپلیتیکی گستردهتری دارد.
در کنار تحولات تنگه هرمز، رخدادهای موازی در دیگر گلوگاههای دریایی نیز بر پیچیدگی وضعیت افزوده است. تحولات دریای سرخ و بابالمندب و افزایش هزینههای ناوبری در این مسیرها، بههمراه حوادثی در سواحل شرق آفریقا، نشانههایی از تغییر تدریجی در هندسه قدرت دریایی منطقه و حتی فراتر از آن است. این روندها نشان میدهد که اتکای صرف به راهبردهای یکجانبه و مبتنی بر قدرت سخت، دیگر پاسخگوی شرایط جدید نیست.
در مجموع، آنچه در تنگه هرمز در حال شکلگیری است، نه یک تقابل کوتاهمدت، بلکه ورود به یک بازی فرسایشی است؛ بازیای که در آن، زمان، هزینه و عدم قطعیت به عوامل اصلی تبدیل شدهاند. راهبرد آمریکا ممکن است بتواند فشار ایجاد کند، اما بهدلیل ماهیت جنگ نامتقارن و مزیتهای جغرافیایی ایران، نه امنیت پایدار ایجاد میکند و نه بازگشایی مسیر دریایی را تضمین میکند. در چنین شرایطی، تنگه هرمز بیش از آنکه یک مسیر عبور باشد، به میدان سنجش محدودیتهای قدرت نظامی در برابر واقعیتهای پیچیده ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
* ایرج سبقتی
انتهای پیام/20
صفحات اجتماعی
اینستاگرام تلگرام توییتر آر اس اس