تحلیل روزنامه الجزایری "الشروق"
نگاهی به توازن قدرت جهانی در مسیر یک دگرگونی کامل/ شکست هیبت ابرقدرت؛ آمریکا در برابر واقعیتهای جدید جهان
آنچه پس از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در منطقه خاورمیانه رخ داده و همچنان در حال وقوع است، نیازمند تحلیلی عمیق برای درک پیامدهای آینده آن است؛ زیرا آثار این تحولات نهتنها کشورهای عربی و اسلامی، بلکه سراسر جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) محمد سلیم قلاله در یادداشتی در روزنامه الشروق الجزایری نوشت: آنچه پس از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در منطقه غرب آسیا رخ داده و همچنان در حال وقوع است، نیازمند تحلیلی عمیق برای درک پیامدهای آینده آن است؛ زیرا آثار این تحولات نهتنها کشورهای عربی و اسلامی، بلکه سراسر جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
پس از این تجاوز، آشکار شد که تحول واقعی و مهمی در توازن قدرت جهانی رخ داده است؛ تحولی که باید هنگام تدوین سیاستها و طراحی راهبردها مورد توجه قرار گیرد. برخی از نشانههای این تحول عبارتاند از:
1-توانایی ایران در دفع تجاوز و مقاومت در برابر آن، با وجود بهکارگیری تمامی ابزارهای نظامی، اطلاعاتی، سیاسی و -ائتلافی از سوی قدرتهای متخاصم برای شکست دادن و وادار کردن آن به تسلیم، از این پس محدودیت قدرت نظامی ابرقدرتها را ــ هرچند پیشرفتهترین قدرتهای نظامی جهان باشند ــ در تعیین سرنوشت نبرد با یک قدرت نوظهور که اکنون ابزارهای دفاع از خود را در اختیار دارد، آشکار کرده است.
2-همچنین موفقیت ایران، بهعنوان کشوری در حال توسعه از نظر اقتصادی که نزدیک به چهل سال تحت تحریمهای آمریکا قرار داشته است، در ورود به مذاکراتی برابر با بزرگترین قدرت نظامی جهان، میتواند به همه کشورهای جنوب جهانی یادآوری کند که قادرند از ظرفیتهای ژئواستراتژیک و انسانی خود برای دفاع از منافعشان و تقویت موقعیت چانهزنیشان بهره ببرند؛ بهویژه آنکه هر یک از این کشورها دارای مزیتهای راهبردی و منابعی مشابه، و گاه حتی فراتر از منابع جمهوری اسلامی ایران هستند.
3-احساس کشورهای منطقه که متحد ایالات متحده هستند مبنی بر اینکه قدرت نظامی و سیاسی آمریکا قادر به تأمین امنیت آنان نیست ــ نه در میدان و نه از طریق شورای امنیت و دیپلماسی ــ میتواند آنان را در آینده به سمت جستوجوی گزینههای جایگزین برای تضمین امنیت ملی خود سوق دهد. این امر بر ماهیت روابط اقتصادی و تجاری آنان با آمریکا، بهعنوان شریک اصلیشان، تأثیر خواهد گذاشت و احتمالاً موجب گرایش بیشتر آنان به سوی شرق، از جمله چین، روسیه، پاکستان و هند خواهد شد؛ روندی که بر بسیاری از کشورهای جنوب جهانی نیز اثرگذار خواهد بود.
4-آشکار شدن شکاف در اردوگاه غربی میان اروپا و ایالات متحده، و نیز میان آنها و رژیم صهیونیستی، با وجود دههها اتحاد راهبردی در چارچوب ناتو و حمایت بیقیدوشرط از سیاستهای آمریکا و اسرائیل در منطقه، بهوضوح نشان داده است که جهان چندقطبی دیگر صرفاً یک نظریه در روابط بینالملل نیست، بلکه به واقعیتی ملموس تبدیل شده که باید در محاسبات سیاسی مورد توجه قرار گیرد.
4-از دست رفتن اعتبار آنچه «مسیر توافقنامههای ابراهیم» نامیده میشد، در سطح داخلی و جهانی، در نتیجه دخالت رژیم صهیونیستی در جنگ نسلکشی علیه فلسطینیان و لبنانیها و افزایش انزوای بینالمللی آن، و نیز رسیدن این توافقها به بنبست به سبب کشاندن کل منطقه به یک جنگ تجاوزکارانه و بیحاصل که هیچیک از اهداف خود را محقق نکرد، مگر بیثباتسازی کشورهای منطقه و تحمیل خسارتهای مالی، انسانی و غیرمستقیم گسترده که با گذشت زمان بیشتر نیز خواهد شد.
5-برجسته شدن اهمیت جنگ نامتقارن در تأثیرگذاری بر معادلات درگیری در منطقه؛ بهگونهای که تجربه بازیگران غیردولتی مانند حماس، جهاد اسلامی، حزبالله و انصارالله نشان داد که امکان مقاومت در برابر نیروهای منظم آمریکایی و صهیونیستی با توان نظامی عظیم و فناوریهای پیشرفته وجود دارد و میتوان خسارتهای قابل توجهی به آنان وارد کرد. مقاومت ایران نیز این روند را بیش از پیش تقویت کرده است.
مجموع این نشانهها حاکی از آن است که تحول رخداده در توازن قدرت جهانی، فرصتهای متعددی را برای ملتهای تحت ستم فراهم میآورد تا دومین مرحله رهایی خود را از سلطه قدرتهای استعمار سنتیِ باقیمانده و نیز قدرتهای استعمار نوین که جای آنها را گرفتهاند، محقق سازند؛ در رأس این نیروها، صهیونیسم جهانی قرار دارد که در فلسطین و دیگر نقاط جهان فساد و ویرانی گستردهای به بار آورده و گمان میکرد سلطهاش ابدی است و همگان ناگزیر به پذیرش آن هستند.
نظام جهانیای که این سلطه بر پایه آن شکل گرفته بود، اکنون وارد مرحله فروپاشی شده و دیر یا زود در مسیر سقوط کامل قرار خواهد گرفت.
انتهای پیام/م.ر/20
صفحات اجتماعی
اینستاگرام تلگرام توییتر آر اس اس