بولتن تحلیلی درباره آخرین تحولات فلسطین و جبهه مقاومت؛
از تناقض واشنگتن میان تهدید نظامی و دیپلماسی تا معماری امنیت منطقهای در تهران
مرکز اسناد و مطالعات راهبردی جمعیت دفاع از ملت فلسطین در گزارشی تحولات یک هفته اخیر مساله فلسطین و کشورهای محور مقاومت را مورد بررسی قرار داد.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا)، مشروح گزارش هفتگی مرکز اسناد و مطالعات راهبردی جمعیت دفاع از ملت فلسطین درباره تحولات فلسطین و جبهه مقاومت به شرح زیر است؛
محور جنگ تحمیلی و دیپلماسی میانجیگری : تناقض میان تهدید نظامی و دیپلماسی؛ واشنگتن همزمان سیاست چماق و هویج را به کار میگیرد
در حالی که گزارشهای متعدد از آمادهسازی آمریکا برای عملیات نظامی «کوتاه و شدید» علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای حکایت دارد، دیپلماسی میانجیگرانه قطر با محوریت طرحهای چندروزه برای آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز در جریان است. هیئت ایرانی برای سومین روز متوالی در دوحه حضور یافته و وزیر خارجه از بررسی «پیشنهاد دو روزه» خبر داده، هرچند مقامهای ایرانی اصل وجود «طرح جدید» را رد کرده و ایدههای مطرحشده را غیرقابلقبول دانستهاند . همزمان، نامه جیدی ونس به دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با مضمون امکان جمع میان حفظ حاکمیت ایران و تضمین عدم ساخت سلاح هستهای، به عنوان نشانهای از تلاش واشینگتن برای بازگشت به میز مذاکره ارزیابی میشود . از سوی دیگر، رهبر انقلاب دستور پاسخ فوری و بدون محدودیت جغرافیایی به هرگونه تجاوز را صادر کرده و فرماندهان نظامی از آمادگی برای «جنگ بدون محدودیت جغرافیایی» سخن گفتهاند.
تحلیل کلان: ساختار تحولات نشاندهنده یک «دیپلماسی دووجهی» آمریکایی است: از یک سو، ارسال پیامهای مذاکرهمحور از طریق قطر و نامه معاون رئیسجمهور، و از سوی دیگر، افزایش تهدید نظامی و هشدار به کشورهای عربی برای آمادهسازی در برابر حمله احتمالی. این الگو در ادبیات تحلیل بحران، «مدیریت تهدید» نامیده میشود که در آن بازیگر، همزمان با افزایش هزینههای عدمتوافق، مسیر خروج دیپلماتیک را نیز باز نگه میدارد. اما نکته حیاتی آن است که تهران این الگو را نه به عنوان فشار هوشمندانه، بلکه به مثابه نشانه عدمجدیت واشینگتن تفسیر میکند. ارزیابی مقامهای ایرانی که دولت آمریکا را «در دیپلماسی جدی نمیدانند» ریشه در تجربه جنگ و نقض مکرر تعهدات دارد . در سوی دیگر، ابتکار قطر برای فشردهسازی طرح از هفت روز به دو روز، هرچند تلاشی برای نزدیککردن اقدامات متقابل است، اما با مانع ساختاری مواجه است: ایران خواستار رفع محاصره دریایی و لغو تحریمهای نفتی به عنوان پیششرط است، در حالی که آمریکا اصرار دارد برنامه هستهای از ابتدا در دستور کار باشد . این شکاف در اولویتها، هرگونه توافق سریع را دشوار میسازد.
جمعبندی: دیپلماسی میانجیگرانه در وضعیت «تعلیق پرتنش» قرار دارد. احتمال توافق کوتاهمدت پیش از انتخابات آمریکا پایین است، اما تداوم کانالهای ارتباطی از طریق قطر، حداقل مانع از فروپاشی کامل فضای مذاکره میشود. متغیر تعیینکننده، تصمیم ترامپ پس از سوم نوامبر است: تشدید نظامی یا تن دادن به یک توافق حداقلی.
سوال کلیدی: آیا واشینگتن حاضر است پیششرطهای عملیاتی ایران (رفع محاصره دریایی و لغو تحریم نفتی) را در ازای تعهد هستهای بپذیرد، یا اینکه تهدید نظامی را به عنوان ابزار چانهزنی تا لحظه آخر حفظ خواهد کرد؟
محور انتخابات اسرائیل و بنبست ساختاری: بنبست سیاسی در تلآویو؛ راست بدون اکثریت، تغییر بدون ائتلاف
محور انتخابات اسرائیل و بنبست ساختاری: بنبست سیاسی در تلآویو؛ راست بدون اکثریت، تغییر بدون ائتلاف
نتایج انتخابات کنست نشان میدهد اردوگاه راست به رهبری نتانیاهو از ۶۴ کرسی قبلی به ۵۳ کرسی تنزل یافته و اکثریت پارلمانی را از دست داده است. اردوگاه تغییر به رهبری آیزنکوت نیز تنها ۴۸ کرسی کسب کرده و هیچیک از دو بلوک بدون حمایت احزاب عربی که از ۱۰ کرسی دوره قبل به ۱۹ کرسی رسیدهاند، قادر به تشکیل دولت نیستند نتانیاهو و آیزنکوت هر دو ادعای پیروزی کردهاند، اما واقعیت ساختاری آن است که احزاب عربی به «کشتیبان» تبدیل شدهاند بدون آنکه هیچیک از بلوکهای یهودی حاضر به ائتلاف با آنها باشد . ایهودا باراک نخست وزیر اسبق هشدار داده که پیوستن آیزنکوت به دولت آپارتاید به معنای خیانت به شعارهایش خواهد بود.
تحلیل کلان: این انتخابات سه شکاف را آشکار ساخت که فراتر از نتایج عددی، آینده سیاسی رژیم صهیونیستی را شکل میدهند. شکاف اول، شکاف درونی راست: نتانیاهو همچنان بزرگترین حزب را دارد اما هزینه ائتلاف با افراط گرایان (بنغفیر و اسموتریچ) چنان بالا رفته که بخشی از رأیدهندگان میانهرو را فراری داده است. شکاف دوم، شکاف عربی-یهودی: افزایش بیسابقه نمایندگان عرب (۱۹ کرسی) در حالی رخ میدهد که ساختار سیاسی اسرائیل هنوز آنها را به عنوان شریک ائتلافی نمیپذیرد؛ این یعنی دموکراسی اسرائیلی در بنبست «مشارکت بدون قدرت» گرفتار شده است. شکاف سوم، شکاف بین امنیت و دموکراسی: تحلیلگران صهیونیست صریحاً از دو گزینه سخن میگویند ؛ 1- پذیرش قواعد دموکراتیک و تشکیل ائتلاف تغییر با عربها، یا 2- حرکت به سمت «نظام آپارتاید» با ائتلاف راست-تغییر . آنچه این بحران را عمیقتر میکند، واکنش بینالمللی است: رونالد لاودر، حامی سنتی مالی اسرائیل، اعلام کرده تا زمانی که نتانیاهو، بنغفیر و اسموتریچ در قدرت هستند، به اسرائیل سفر نخواهد کرد و حمایت مالی و سیاسی نخواهد کرد.
جمعبندی: اسرائیل در وضعیت «بنبست بنیادین» قرار گرفته است: نه راست قادر به تشکیل دولت باثبات است، نه تغییر قادر به ائتلاف بدون عربها. نتیجه محتمل، دولتی شکننده و کوتاهعمر یا انتخابات زودهنگام دیگر است. این ضعف ساختاری، ظرفیت اسرائیل برای ایفای نقش فعال در هرگونه ماجراجویی نظامی منطقهای را محدود میکند.
سوال کلیدی: آیا آیزنکوت حاضر است با احزاب عربی؛ حتی به قیمت شکستن «اجماع یهودی» ، ائتلاف کند، یا اینکه اسرائیل به سمت مدل «آپارتاید رسمی» حرکت خواهد کرد که در آن اکثریت عرب به حاشیه رانده میشوند؟
محور اجلاس چهارجانبه تهران و معماری امنیت منطقهای: تهران میزبان ائتلاف امنیتی منطقهای؛ اعتراف ضمنی به محوریت ایران
نشست چهارجانبه مقامات دفاعی- امنیتی ایران، ترکیه، عربستان و پاکستان در تهران برگزار شد و طرفین بر تداوم گفتگو برای تقویت همکاریهای منطقهای و تثبیت صلح و امنیت تأکید کردند . وزیر خارجه ایران اعلام کرد که «امنیت پایدار باید با مشارکت کشورهای منطقه و بدون مداخله قدرتهای فرامنطقهای تأمین شود» . نماینده عربستان در این نشست، رژیم صهیونیستی را «بزرگترین تهدید منطقه» خوانده و هشدار داده که پس از ایران، نوبت ترکیه و عربستان خواهد بود. ایران نیز متعهد شد برای آتشبس و حل ریشهای بحران یمن بر پایه احترام به حاکمیت این کشور تلاش کند.
تحلیل کلان: اهمیت این اجلاس را باید در سه سطح ارزیابی کرد. سطح اول، سطح ظاهری: برگزاری نشست امنیتی چهار کشور مهم منطقه در تهران، بدون حضور آمریکا، خود یک پیام نمادین قوی است: امنیت منطقه را میتوان بدون واشینگتن طراحی کرد. این برای ایران یک پیروزی دیپلماتیک مهم است، چراکه سالها تلاش آمریکا برای «انزوای» ایران را خنثی میکند. سطح دوم، سطح محتوایی: اظهارات نماینده عربستان درباره تهدید اسرائیل، تغییر مهمی در ادراک تهدید ریاض است. عربستان سعودی که تا دیروز ایران را تهدید اصلی میدید، اکنون اسرائیل را در صدر تهدیدها قرار میدهد . این چرخش، فضای همکاری امنیتی ایران-عربستان را بازتر میکند. سطح سوم، سطح ساختاری: ایران با طرح «اولویت پایان جنگ آمریکا»، کشورهای منطقه را وادار ساخته تا برای دفاع از امنیت خود به واشینگتن فشار وارد کنند. این یک بازی هوشمندانه است: ایران هزینه تهدید آمریکا را به کشورهای منطقه منتقل میکند و همزمان خود را به عنوان «تأمینکننده امنیت» بازتعریف میکند. با این حال، محدودیت اصلی این است که ترکیه و پاکستان و عربستان هنوز روابط پیچیدهای با آمریکا دارند و نمیتوانند به طور کامل از واشینگتن فاصله بگیرند.
جمعبندی: اجلاس تهران آغاز یک فرایند است، نه یک دستاورد نهایی. ارزش آن در «اعتراف ضمنی» به این نکته است که امنیت منطقه بدون ایران قابل تأمین نیست. اما تبدیل این فرصت به یک معماری امنیتی پایدار، نیازمند اعتمادسازی عملی و گذشت زمان است.
سوال کلیدی: آیا عربستان و ترکیه حاضرند در یک «ترتیبات امنیتی منطقهای» با محوریت ایران، نقش عملیاتی و تعهدآور بپذیرند، یا اینکه اجلاس تهران صرفاً یک مانور دیپلماتیک تاکتیکی در برابر فشار آمریکا باقی خواهد ماند؟
محور انتخابات آمریکا و پیامدهای آن برای جنگ: انتخابات میاندورهای؛ شکست سنگین جمهوریخواهان و بحران مشروعیت جنگ
خلاصه خبر: نظرسنجیها از شکست سنگین حزب جمهوریخواه در انتخابات ۳ نوامبر حکایت دارند: نرخ محبوبیت ترامپ به پایینترین سطح تاریخی (32٪ نارضایتی) رسیده و احتمال تصاحب مجلس نمایندگان توسط دموکراتها ۸۴٪ و سنا ۶۴٪ برآورد شده است. استیو دانن، معمار جنبش MAGA، اعلام کرده که پس از اعلام نتایج، «جنگ داخلی در حزب جمهوریخواه» آغاز خواهد شد. نکته حیاتی آن است که ترامپ با جنگ علیه ایران، به اولویت اعلامی خود (پرهیز از جنگهای جدید) خیانت کرده و این خیانت با اقدام بیسابقه ایران در بستن تنگه هرمز و تحمیل تورم حداقل هزار دلاری ماهانه به هر خانواده آمریکایی، برای رأیدهندگان محسوس شده است.
تحلیل کلان: پیروزی احتمالی دموکراتها، پیامدهای مشخصی برای جنگ دارد. دموکراتها میتوانند از اهرم کنترل بودجه دفاعی برای محدود کردن ادامه جنگ استفاده کنند، و قطعنامههای توقف جنگ را در دستور کار قرار دهند . با این حال، باید به یک واقعیت ساختاری توجه کرد: حتی اگر دموکراتها کنگره را بگیرند، ترامپ از حق وتو برخوردار است و میتواند مصوبههای کنگره را بیاثر کند. بنابراین، تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران نه از طریق مکانیسمهای قانونی، بلکه از طریق فشار سیاسی و رسانهای بر ترامپ برای «پایان دادن به جنگ» قبل از تبدیل شدن به یک بحران انتخاباتی تمامعیار، محتملتر است. نکته دیگر آن است که ترامپ در مصاحبه اخیر خود گفته مذاکرات با ایران «خوب پیش میرود» و همزمان تهدید کرده «یک یا دو هدف باقیمانده» را ظرف ۱۰ دقیقه میزند. این تناقض نشان میدهد که ترامپ بین «پیروزی نظامی نمایشی» و «خروج آبرومندانه از جنگ» در نوسان است. شکست انتخاباتی، فشار را به سمت گزینه دوم سوق میدهد.
جمعبندی: انتخابات میاندورهای، پنجرهای برای کاهش تنش ایجاد میکند اما آن را تضمین نمیکند. ترامپ در وضعیت «قفل راهبردی» قرار گرفته: ادامه جنگ هزینه سیاسی داخلی را افزایش میدهد، توقف آن بدون دستاورد نمادین، ضعف تلقی میشود. گزینه محتمل، ترکیبی از یک عملیات نظامی محدود نمایشی و سپس ورود به مذاکرات جدیتر است. الگویی که در ادبیات تحلیل، «تشدید برای خروج» نامیده میشود.
سوال کلیدی: آیا ترامپ پس از شکست انتخاباتی، جنگ را به عنوان «ابزار چانهزنی» تشدید خواهد کرد تا در مذاکرات دست بالا را داشته باشد، یا اینکه فشار داخلی او را به سمت یک توافق سریع ولو حداقلی سوق خواهد داد؟
جمعبندی کلان بولتن:
چهار محور بررسیشده، یک تصویر واحد را ترسیم میکنند: ایران در مرکز یک «چهارراه راهبردی» قرار دارد؛ از یک سو با تهدید نظامی آمریکا مواجه است، از سوی دیگر دیپلماسی میانجیگرانه در جریان است؛ از سمت دیگر، دشمن منطقهای (اسرائیل) در بنبست سیاسی گرفتار شده و متحدان سنتی آمریکا (عربستان، ترکیه، پاکستان) به سمت تهران متمایل شدهاند. متغیر تعیینکننده در کوتاهمدت، نتیجه انتخابات آمریکا و تصمیم ترامپ بین «تشدید نمایشی» و «خروج دیپلماتیک» است. در میانمدت، توانایی ایران در تبدیل اجلاس تهران به یک سازوکار امنیتی پایدار، تعیینکننده خواهد بود. سوال راهبردی نهایی برای نهادهای تأثیرگذار: در سناریوی «تشدید محدود آمریکا پس از انتخابات»، آیا ایران آمادگی دارد پاسخ نظامی را در چارچوبی مدیریت کند که فضای دیپلماتیک پس از آن حفظ شود، یا اینکه منطق «پاسخ بدون محدودیت جغرافیایی» فضای مذاکره را به طور کامل مسدود خواهد کرد؟
انتهای پیام/م.ت/